تبليغاتX
:: سلطان غم ::  

سلطان غم

ورود برای عموم آزاد است



بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

مثل یک بیت در ته قافیه ها خواهم مرد

تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند

سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد

شعله ها بی تو زبی رنگی دریا گفتند

موج در موج این خاطره ها خواهم مرد

گم شدم در قدم دوری چشمان بهار

بی تو یک روز دراین فاصله ها خواهم مرد

+نوشته شده درجمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 15:3 توسط حامد کشاورز |

1. مثل درخت باشيد که در تهاجم پاييز هرچه بدهد،روح زندگي را براي خويش نگه مي دارد.

2. برگ سبز درخت، "معرفت کردگار" ، و برگ زرد درخت، "معرفت روزگار" است.

3. کسي که رنگ پريدگي خزان را ادراک کرده باشد، به نيرنگ گلهاي رنگ رنگ دل نخواهد سپرد.  

+نوشته شده دریکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 14:38 توسط حامد کشاورز |

 

کسي رو براي دوست داشتن انتخاب کن که قلب بزرگي داشته باشه تا مجبور نشي به خاطر اينکه تو قلبش وارد بشي خودت را کوچک کني

 

+نوشته شده دریکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 14:20 توسط حامد کشاورز |

آدمک آخر دنیاست بخندآدمک مرگ همین جاست بخنددستخطی که تو را عاشق کردشوخی کاغذی ماست بخندآدمک خل نشوی گریه کنیکل دنیا سراب است بخندآن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند

+نوشته شده درسه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 11:2 توسط حامد کشاورز |

+نوشته شده درچهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 12:56 توسط حامد کشاورز |

عـــــــــــشـــــــــــــق نمیپرسه که تو کی هستی.عـــــــشــــــــق فقط میگه تو ماله من هستی
عـــــــــشـــــــــــق نمیپورسه اهل کوجایی.عـــــشـــق فقط میگه تو قلب من زندگی می کنی
عشق نمیپورسه که چکار می کنی.عشق فقط میگه باعث میشی قلب من به ضربان بیوفته
عـــــــــشـــــــــــــــق نمیپورسه چرا دور هستی.عــــــشــــــق فقط میگه همیشه با من هستی
عـــــــشـــــــــــــــــــق نمیپورسه که دوستم داری.عـــــــشــــــــــــــق فقط میگه دوستت دارم

+نوشته شده درچهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 12:18 توسط حامد کشاورز |

مراقب افکارت باش ،    آنها  به گفتــــــــار تبدیل می شوند.

مراقب گفتارت باش ،     آنها  به کــــــــردار تبدیل می شوند.

مراقب کردارت باش ،    آنها  به عــــــــادت تبدیل می شوند.

مراقب عادتهایت باش،  آنها به شخصیت تبدیل می شوند.

مراقب شخصیتت باش ،  که ســــــــرنوشت تـــــو است

+نوشته شده درجمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 15:3 توسط حامد کشاورز |

خدايا تو خيلي بزرگي و من خيلي كوچك جالب اينجاست كه تو به اين بزرگي هيچ وقت من رو به اين

كوچيكي فراموش نميكني ولي من به كوچيكي توبه اين بزرگي رو گاهي فراموش ميكنم

+نوشته شده درجمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 14:52 توسط حامد کشاورز |

                           

قيمت چشم و گوش و دست و پا ...

يكى، در پيش بزرگى از فقر خود شكايت مى‏كرد و سخت مى‏ناليد . گفت: خواهى كه ده هزار درهم داشته باشى و چشم نداشته باشى؟ گفت: البته كه نه . دو چشم خود را با همه دنيا عوض نمى‏كنم.
گفت: عقلت را با ده هزار درهم، معاوضه مى‏كنى؟
گفت: نه .
گفت: گوش ودست و پاى خود را چطور؟
گفت: هرگز .
گفت: پس هم اكنون خداوند، صدها هزار درهم در دامان تو گذاشته است . باز شكايت دارى و گله مى‏كنى؟!بلكه تو حاضر نخواهى بود كه حال خويش را با حال بسيارى از مردمان عوض كنى و خود را خوش‏تر و خوش بخت‏تر از بسيارى از انسان‏هاى اطراف خود مى‏بينى . پس آنچه تو را داده‏اند، بسى بيش‏تر از آن است كه ديگران را داده‏اند و تو هنوز شكر اين همه را به جاى نياورده، خواهان نعمت بيش‏ترى هستى!

+نوشته شده درجمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 14:46 توسط حامد کشاورز |

+نوشته شده درجمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 14:41 توسط حامد کشاورز |